فکرهای منفی دست از سرم
برنمیداشتن تا اومدی
تن تو چسبید به بدنم
تو خود خورشید تو روزمی
ولی کسی جای من باهات
بعد میگم بباره ابرها
رفتی و دوباره شب شد.